پرش به محتوای اصلی

شخصیت و آرکی‌تایپ برند چیست؟ راهنمای پیدا کردن شخصیت برند خود

شخصیت برند یعنی ویژگی‌های انسانی که مخاطب به برند نسبت می‌دهد و آرکی‌تایپ، قالب ساختن آن است. ۱۲ آرکی‌تایپ در چهار خانواده، روش سه‌شاهد برای پیدا کردن شخصیت واقعی، آزمون خودسنجی و اشتباهات رایج.

21 دقیقه مطالعه

1دو کافه، یک خیابان، دو شخصیت

دو کافه در یک خیابان باز شده‌اند. منوی هر دو تقریباً یکی است: اسپرسو، لاته، کیک هویج. قیمت‌ها هم در حد چند هزار تومان با هم فرق می‌کند. اما اگر از مشتریان هر دو بپرسید «چرا اینجا؟»، دو جواب کاملاً متفاوت می‌شنوید.

مشتری کافه‌ی اول می‌گوید: «آنجا آدم را می‌شناسند. اسم من یادشان است، منو را هر روز با دست می‌نویسند و اگر سفارش دیر برسد، خودشان زودتر عذرخواهی می‌کنند.» مشتری کافه‌ی دوم می‌گوید: «آنجا حال‌وهوا دارد. پلی‌لیستش تند است، اسم نوشیدنی‌ها خنده‌دار است و کپشن‌های اینستاگرامش را برای رفیق‌هایم می‌فرستم.»

(این دو کافه فرضی‌اند و فقط برای توضیح ایده ساخته شده‌اند.)

هیچ‌کدام از این دو بهتر از دیگری نیست. هر کدام شخصیتی دارند که با آدم‌های مشخصی جور درمی‌آید. و نکته‌ی مهم‌تر این است که این شخصیت تصادفی نیست و در همه‌جا تکرار می‌شود: در رفتار باریستا، در متن منو، در پاسخ به شکایت، در رنگ فنجان‌ها.

این همان چیزی است که در برندینگ شخصیت برند (Brand Personality) می‌نامیم. و اگر بخواهید به‌جای سلیقه و حدس، شخصیت برندتان را با یک زبان مشترک تعریف کنید، به ابزاری می‌رسید به نام آرکی‌تایپ برند (Brand Archetype).

در این راهنما این‌ها را یاد می‌گیرید:

  • شخصیت برند، آرکی‌تایپ، لحن و جایگاه‌یابی چه فرقی با هم دارند؛
  • هر یک از ۱۲ آرکی‌تایپ برند چه می‌خواهد، چطور حرف می‌زند و کجا از مسیر خارج می‌شود؛
  • با «روش سه‌شاهد» چطور شخصیت واقعی برندتان را پیدا کنید، نه شخصیتی که دوست دارید داشته باشید؛
  • و در پایان، با یک آزمون کوتاه نقطه‌ی شروعتان را بسنجید.

2شخصیت برند و آرکی‌تایپ برند چیست؟ (پاسخ کوتاه)

شخصیت برند مجموعه‌ی ویژگی‌های انسانی است که مخاطب به یک برند نسبت می‌دهد؛ مثلاً گرم، جدی، شوخ‌طبع، باوقار یا جسور. آرکی‌تایپ برند (کهن‌الگوی برند) یکی از ۱۲ الگوی شخصیتی آشناست که این ویژگی‌ها را حول یک انگیزه‌ی مرکزی منسجم می‌کند تا شخصیت برند قابل‌تشخیص و قابل‌انتقال به تیم باشد.

جنیفر آکر (Jennifer Aaker)، پژوهشگر بازاریابی، سال ۱۹۹۷ در مقاله‌ای علمی نشان داد مردم همان‌طور که برای آدم‌ها صفت می‌سازند، برای برندها هم می‌سازند. او شخصیت برند را مجموعه‌ی ویژگی‌های انسانی مرتبط با برند تعریف کرد. یعنی شخصیت برند چیزی نیست که فقط شما بگویید؛ چیزی است که در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد.

آرکی‌تایپ، که گاهی «آرکتایپ» هم نوشته می‌شود، قالبی برای ساختن همین شخصیت است. دوازده الگوی آن، مثل قهرمان، مراقب یا فرزانه، از قصه‌ها و اسطوره‌ها آمده‌اند و مخاطب سال‌هاست آن‌ها را می‌شناسد. برندی که یکی از این الگوها را پیوسته و باورپذیر اجرا کند، خیلی زود «خوانده می‌شود».

یک راه ساده برای یادآوری: شخصیت برند همان حسی است که مخاطب می‌گیرد، و آرکی‌تایپ طرحی است که کمک می‌کند آن حس را عمدی و یکدست بسازید.

3شخصیت، آرکی‌تایپ، لحن و جایگاه‌یابی: چهار مفهومی که قاطی می‌شوند

بیشتر سردرگمی‌ها از اینجا شروع می‌شود که این چهار مفهوم را به‌جای هم به کار می‌بریم. هر کدام به یک سؤال متفاوت جواب می‌دهد:

مفهومبه چه سؤالی جواب می‌دهد؟نمونه (برای یک برند فرضی)
جایگاه‌یابیدر ذهن مخاطب کجای بازار ایستاده‌ایم و چرا؟مطمئن‌ترین انتخاب برای کسب‌وکارهای کوچک
شخصیت برنداگر برند آدم بود، چه‌جور آدمی بود؟گرم، دقیق، کم‌حرف
آرکی‌تایپاین شخصیت حول کدام انگیزه‌ی بنیادین ساخته شده؟مراقب
لحن برنداین شخصیت وقتی حرف می‌زند، چطور می‌گوید؟جمله‌های کوتاه، مستقیم، بدون اغراق

ترتیب منطقی هم همین است که می‌بینید: اول ارزش‌ها و جایگاه‌یابی، بعد شخصیت و آرکی‌تایپ، بعد لحن، و در آخر اجرا. آرکی‌تایپ سرچشمه است و لحن خروجی آن. اگر بدون تعیین شخصیت مستقیم سراغ لحن بروید، معمولاً به مجموعه‌ای از «جمله‌های قشنگ» می‌رسید که به هم وصل نیستند. درباره‌ی لحن در راهنمای جداگانه‌ی «لحن برند» به‌طور کامل صحبت می‌کنیم؛ در اینجا فقط یادتان باشد که لحن، لباسی است که شخصیت می‌پوشد، نه خودِ شخصیت.

شخصیت برند بخشی از هویت برند و یکی از اجزای DNA برند است و با ارزش‌های برند رابطه‌ی مستقیم دارد: ارزش‌ها می‌گویند برند به چه باور دارد، شخصیت می‌گوید آن باور با چه رفتاری دیده می‌شود.

4ریشه‌ی ایده: یونگ، مارک و پیرسون، آکر

سه اسم در پشت این بحث هستند و هر کدام تکه‌ی متفاوتی از پازل را ساخته‌اند. دانستن مرز کار هر کدام کمک می‌کند ادعاهای اغراق‌آمیز آنلاین را بهتر تشخیص بدهید.

یونگ و الگوهای مشترک ذهن انسان

کارل گوستاو یونگ، روان‌پزشک سوئیسی، معتقد بود زیر لایه‌ی ناخودآگاه شخصی هر آدم، لایه‌ای مشترک میان همه‌ی انسان‌ها وجود دارد که آن را ناخودآگاه جمعی نامید. نشانه‌های آن را در اسطوره‌ها، رؤیاها و قصه‌های ملت‌های مختلف می‌بینیم: مادر، قهرمان، حیله‌گر، پیر دانا، سایه. این الگوهای تکرارشونده همان «آرکی‌تایپ» یا کهن‌الگو هستند.

یک نکته‌ی دقیق: یونگ فهرست دوازده‌تایی برای برند نساخته است. آن فهرست بعدتر آمد.

مارک و پیرسون: آمدن به دنیای برند

مارگارت مارک و کارول پیرسون سال ۲۰۰۱ کتاب The Hero and the Outlaw را منتشر کردند. پیرسون پیش‌تر دوازده الگو را در روان‌شناسی رشد فردی پرورانده بود و مارک از دنیای بازاریابی می‌آمد. آن‌ها این دوازده الگو را به برند آوردند و آن‌ها را بر اساس چهار انگیزه‌ی بنیادین دسته‌بندی کردند: ثبات و کنترل، ریسک و تسلط، تعلق و لذت، استقلال و تحقق.

ادعای اصلی آن‌ها این بود که برندهای ماندگار معمولاً حول یک الگوی غالب ساخته می‌شوند. این ادعا از تجربه‌ی حرفه‌ای آن‌ها برخاسته، نه از یک آزمایش علمی قطعی.

آکر و پنج بُعد شخصیت

جنیفر آکر راه دیگری رفت: به‌جای قصه، آمار. او در مقاله‌ی «ابعاد شخصیت برند» (Journal of Marketing Research، ۱۹۹۷) فهرستی از ۴۲ صفت را به‌کمک تحلیل عاملی به پنج بُعد رساند: صمیمیت (Sincerity)، هیجان (Excitement)، شایستگی (Competence)، فخامت (Sophistication) و سرسختی (Ruggedness).

دو بُعد آخر، یعنی فخامت و سرسختی، در مدل پنج‌عاملی شخصیت انسان (Big Five) معادل مستقیم ندارند. یعنی مردم برای برندها صفت‌هایی را معنادار می‌دانند که درباره‌ی آدم‌ها همان وزن را ندارد؛ برند می‌تواند «لوکس» یا «کوهنورد» باشد، در حالی که این‌ها خصلت شخصیتی آدم‌ها به حساب نمی‌آیند.

این مدل‌ها چطور کنار هم کار می‌کنند؟

مدل مارک و پیرسون یک ابزار طراحی است: به شما می‌گوید چه شخصیتی را بسازید. مدل آکر یک ابزار اندازه‌گیری است: به شما می‌گوید مخاطب واقعاً چه شخصیتی را درک می‌کند. در عمل بهترین کار این است که با آرکی‌تایپ طراحی کنید و با صفت‌های آکر بسنجید که مخاطب همان را دریافت کرده یا نه.

حد و مرز این مدل‌ها

صادق باشیم: هیچ‌کدام «قانون طبیعت» نیستند. نظریه‌ی آرکی‌تایپ یونگ بیشتر یک چارچوب تفسیری است تا یافته‌ی آزمایشگاهی. مدل مارک و پیرسون ابزار حرفه‌ای است، نه نظریه‌ی تأییدشده‌ی روان‌شناسی. و مدل آکر هرچند پژوهش‌محور است، پژوهش‌های بعدی نشان داد در فرهنگ‌های دیگر ابعاد کمی فرق می‌کند؛ مثلاً در مطالعه‌ی ژاپن و اسپانیا بُعد «آرامش» پدیدار شد (Aaker, Benet-Martínez & Garolera, 2001). پس این‌ها را مثل یک عدسی استفاده کنید، نه مثل حکم.

5شخصیت برند به چه کاری می‌آید؟ (بدون اغراق)

شخصیت برند جادو نیست و محصول ضعیف را نجات نمی‌دهد. اما در چند جای مشخص، تفاوت را واقعاً حس می‌کنید:

تصمیم‌گیری سریع‌تر. وقتی شخصیت روشن باشد، سؤال‌های تکراری جواب ساده‌ای پیدا می‌کنند. «این کمپین به ما می‌خورد؟» به «این‌که ما آدم‌های جسوری هستیم یا مراقب؟» تبدیل می‌شود و بحث ده دقیقه‌ای، یک دقیقه‌ای می‌شود.

یکدستی در دست‌های مختلف. طراح، کپی‌رایتر، پشتیبان و فریلنسری که ماه بعد وارد پروژه می‌شود، همه باید بدانند برند «چه‌جور حرف نمی‌زند». شخصیت مکتوب جای توضیح شفاهی را می‌گیرد. اگر نمی‌دانید هماهنگی میان اعضای تیم چقدر زود از دست می‌رود، راهنمای DNA برند این مشکل را از زاویه‌ی ساختار توضیح داده است.

تمایز در بازارِ شبیه‌به‌هم. وقتی محصول و قیمت تقریباً یکی است، همان‌طور که در مثال دو کافه دیدید، شخصیت یکی از معدود چیزهایی است که رقیب نمی‌تواند بی‌دردسر کپی کند.

رابطه‌ی عاطفی. مردم راحت‌تر با یک شخصیت رابطه می‌گیرند تا با یک سازمان بی‌چهره. برندی که مثل یک «کس» رفتار می‌کند، راحت‌تر به خاطر می‌ماند.

پژوهش‌های داخلی هم این مفهوم را جدی گرفته‌اند. مقاله‌ی «گونه‌شناسی شخصیت برند با رویکرد کهن‌الگو» با پرسشنامه‌ی ۱۰۸ مشتری بانک‌های منتخب در تهران، شخصیت چند بانک را بر پایه‌ی کهن‌الگوها بررسی کرده است؛ برای نمونه کهن‌الگوی «حاکم» را برای بانک ملی و «قهرمان» را برای بانک پاسارگاد شناسایی کرده. نتیجه‌ی کلی پژوهش این است که شخصیت این بانک‌ها بر پایه‌ی تصویر و ویژگی‌های ذاتی‌شان در ذهن مشتری شکل گرفته است. برداشت ما این است که آرکی‌تایپ فقط ابزار طراحی نیست، ابزار «خواندن» برندهای موجود هم هست، و مرجع نهایی آن ذهن مشتری است، نه بیانیه‌ی برند.

6نقشه‌ی ۱۲ آرکی‌تایپ برند

مارک و پیرسون دوازده الگو را در چهار خانواده گذاشتند. هر خانواده از یک نیاز عمیق انسانی می‌آید، و فهمیدن همین چهار نیاز، انتخاب را از «دوازده گزینه» به «اول یک خانواده، بعد یک عضو» تبدیل می‌کند.

۱۲ آرکی‌تایپ برند در چهار خانواده‌ی انگیزه: ثبات و کنترل، ریسک و تسلط، تعلق و لذت، استقلال و تحقق

آرکی‌تایپآرزوی اصلیترس اصلینمونه‌هایی که تحلیلگران می‌آورند
خالقساختن چیزی ماندگارمعمولی‌بودنLego، Adobe
مراقبمحافظت و مراقبتخودخواهی و ناسپاسیRed Cross، Johnson & Johnson
حاکمنظم و کنترلهرج‌ومرجMercedes-Benz، American Express
قهرماناثبات ارزش با عملضعفNike، FedEx
یاغیشکستن قواعدبی‌قدرتیHarley-Davidson
جادوگرایجاد تحولپیامدهای ناخواستهDisney
فرد معمولیتعلقطرد و جاماندنIKEA
شوخ‌طبعلذت لحظهکسالتOld Spice، M&M's
عاشقصمیمیت و جذابیتتنهاییGodiva، Victoria's Secret
معصومسادگی و امنیتاشتباه‌کردنDove
کاوشگرآزادی و کشفگیرافتادنPatagonia، The North Face
فرزانهحقیقت و فهمفریب و نادانیGoogle، BBC

یک هشدار لازم: نسبت‌دادن آرکی‌تایپ به برندهای واقعی، برداشت تحلیلگران است، نه بیانیه‌ی رسمی خود شرکت‌ها. گاهی یک برند در بازه‌های مختلف یا در بخش‌های مختلف نقش‌های متفاوتی بازی می‌کند. این نمونه‌ها را فقط برای یافتن حس ماجرا ببینید.

خانواده‌ی اول: ثبات و کنترل (خالق، مراقب، حاکم)

این خانواده می‌خواهد در دنیای پرتلاطم، چیز قابل‌اتکایی بسازد یا نگه دارد.

خالق می‌خواهد چیزی بسازد که بعد از او هم بماند. صدایش کنجکاو و دقیق است و به فرایند ساختن افتخار می‌کند. ابزارهای طراحی، پلتفرم‌های خلاقیت و برندهایی که مشتری را در ساختن شریک می‌کنند به این الگو نزدیک‌اند. سایه‌اش کمال‌گرایی است؛ خالقی که هیچ‌وقت چیزی را منتشر نمی‌کند، چون هنوز «کامل» نشده.

مراقب برای دیگران جای امن می‌سازد. لحنش گرم و صبور است و به نیاز مخاطب پیش از خودش فکر می‌کند. بیمه، سلامت، آموزش کودک و خدمات پشتیبانی بیشتر به این سمت می‌روند. سایه‌اش ازخودگذشتگی همراه با منت است: «ما این‌همه زحمت کشیدیم و قدرش را نمی‌دانید.»

حاکم نظم و کیفیت را تضمین می‌کند. جمله‌هایش مطمئن و کم‌حاشیه است. برندهای لوکس، مالی و حقوقی اغلب اینجا می‌ایستند. سایه‌اش تکبر و سخت‌گیری است؛ برندی که از بالا حرف می‌زند و مشتری تازه‌کار را می‌ترساند.

خانواده‌ی دوم: ریسک و تسلط (قهرمان، یاغی، جادوگر)

این خانواده می‌خواهد روی جهان اثر بگذارد، حتی به قیمت جابه‌جا کردن قواعد.

قهرمان با تلاش، انضباط و شجاعت ثابت می‌کند که ارزشمند است. زبانش انگیزشی و عملی است («شروع کن»، «می‌توانی»). ورزش، لجستیک و هر حوزه‌ای که ارزشش در رساندن کار سخت به نتیجه است، به این الگو نزدیک می‌شود. سایه‌اش غرور و رقابتِ همیشگی است: همه‌چیز را به جنگ تبدیل می‌کند.

یاغی وقتی چیزی را ناعادلانه یا فرسوده ببیند، زیرش می‌زند. او فقط وقتی باورپذیر است که واقعاً با چیزی مخالف باشد؛ تحلیلگران هارلی‌دیویدسون را در این دسته می‌گذارند چون کل محصولش رد زندگی خانگی و مرتب است. برندی که دشمن واقعی ندارد و فقط لحن شورشی قرض می‌گیرد، ادا درمی‌آورد. سایه‌اش ویرانگریِ بی‌هدف است.

جادوگر تجربه‌ای را از حالتی به حالت دیگر تبدیل می‌کند. او از «تحول» حرف می‌زند، نه «ویژگی». دیزنی را اغلب مثال می‌زنند. سایه‌اش وعده‌های بزرگ و دست‌خالی است: «تحول» که تحویل نمی‌شود.

خانواده‌ی سوم: تعلق و لذت (فرد معمولی، شوخ‌طبع، عاشق)

این خانواده نمی‌خواهد تنها بماند و می‌خواهد با آدم‌ها خوش باشد.

فرد معمولی برابری و بی‌تکلفی را ارج می‌نهد. دوست دارد مثل همسایه حرف بزند، نه مثل مدیرعامل. قیمت‌گذاری شفاف و زبان ساده از نشانه‌هایش است. سایه‌اش ترس از متفاوت‌بودن است؛ برندی که آن‌قدر هماهنگ با جمع می‌شود که دیگر یادت نمی‌ماند.

شوخ‌طبع لحظه را سبک می‌کند. بازی با کلمه و گاهی گستاخی نشانه‌اش است. شوخی خوب نیاز به اعتماد دارد و فقط برای مخاطبی کار می‌کند که اجازه‌اش را به شما داده باشد. سایه‌اش بی‌ملاحظگی است: شوخی در لحظه‌ای که مشتری ناراحت است.

عاشق با صمیمیت، حس و زیبایی کار می‌کند. محصولاتش وسوسه‌انگیز و تجربه‌هایش حسی است. سایه‌اش وسواس و وابستگی است؛ برند آن‌قدر برای دوست‌داشتنی‌بودن تلاش می‌کند که هویت خودش را گم می‌کند.

خانواده‌ی چهارم: استقلال و تحقق (معصوم، کاوشگر، فرزانه)

این خانواده می‌خواهد آزاد، درست و صادق باشد.

معصوم سادگی و خیرخواهی را می‌ستاید. دنیایش روشن و بی‌پیچیدگی است. متن‌های کوتاه، رنگ‌های روشن و وعده‌های صادقانه به آن می‌خورد. سایه‌اش انکار است؛ وقتی مشتری با مشکل واقعی می‌رسد، برندی که فقط «همه‌چیز عالی است» می‌گوید قابل‌اتکا نیست.

کاوشگر راهِ تازه می‌رود و از چارچوب بیرون می‌زند. دنبال تجربه‌ی دست‌اول است نه توضیح. پاتاگونیا و برندهای فضای باز مثال‌اند. سایه‌اش بی‌ریشه‌بودن است؛ آن‌قدر دنبال چیز جدید می‌رود که مشتری نمی‌داند برند چه می‌خواهد.

فرزانه حقیقت را می‌جوید و با دانش کمک می‌کند. زبانش دقیق و مستند است و ادعای بی‌پشتوانه نمی‌کند. رسانه‌ها و موتورهای جست‌وجو نزدیک‌اند. سایه‌اش دور و سرد شدن است: برند آن‌قدر در تحلیل غرق می‌شود که تصمیم را به تعویق می‌اندازد.

7روش سه‌شاهد: شخصیت واقعی برندتان را چطور پیدا کنید؟

بیشتر آزمون‌های آنلاین آرکی‌تایپ از بنیان‌گذار می‌پرسند: «برندت می‌خواهد چه کسی باشد؟» مشکل این است که جواب به آرزو نزدیک‌تر است تا به واقعیت. بسیاری از مدیرها دوست دارند برندشان «قهرمان» یا «خالق» باشد؛ اما مشتری ممکن است آن را «مراقب» یا «فرد معمولی» تجربه کرده باشد.

برای همین ما یک قاعده‌ی ساده داریم که اسمش را «قاعده‌ی سه‌شاهد» گذاشته‌ایم: یک آرکی‌تایپ فقط وقتی ثبت می‌شود که دست‌کم دو شاهد از سه شاهد آن را تأیید کنند. این شاهدها سه منبع مستقل‌اند:

  1. آنچه می‌گوییم: نگاه بنیان‌گذار و تیم؛
  2. آنچه می‌شنویم: تجربه و کلمات خود مشتری؛
  3. آنچه می‌کنیم: رفتار واقعی برند در تصمیم‌های روزمره.

قاعده‌ی سه‌شاهد برای پیدا کردن شخصیت برند: آنچه می‌گوییم، آنچه می‌شنویم و آنچه می‌کنیم

پیش از شروع، سه ورودی را آماده کنید: ارزش‌های برند، تعریف مخاطب هدف و جمله‌ی جایگاه‌یابی. بدون این‌ها شاهدها حرف می‌زنند، اما چیزی برای سنجیدن وجود ندارد.

شاهد اول: آنچه می‌گوییم

از بنیان‌گذار و دو سه نفر از تیم بخواهید جداگانه، بدون دیدن جواب هم، به این پنج سؤال جواب بدهند:

  1. اگر برند یک آدم بود و وارد یک مهمانی می‌شد، اولین کاری که می‌کرد چه بود؟
  2. در بازارتان از چه چیزی بیشتر از همه بدتان می‌آید؟ (جواب این سؤال معمولاً «دشمن» برند را نشان می‌دهد.)
  3. مشتری بعد از استفاده از محصول، در یک جمله چه حسی باید داشته باشد؟
  4. بدترین حرفی که می‌شد درباره‌ی برندتان زد چیست؟ (این سؤال به ترس اصلی نزدیک است.)
  5. دو برندی که تحسین می‌کنید و یک برندی که نمی‌خواهید شبیه‌اش شوید؟

اگر جواب‌ها از آدمی به آدم دیگر خیلی فرق کند، همین یک یافته‌ی ارزشمند است: تیم هنوز روی شخصیت برند توافق ندارد.

شاهد دوم: آنچه می‌شنویم

سراغ پنج تا هشت مشتری واقعی بروید (یا اگر مشتری ندارید، مخاطب هدف). دو سؤال بپرسید: «ما را در یک جمله چطور به دوستت معرفی می‌کنی؟» و «اگر ما نبودیم، سراغ چه کسی می‌رفتی؟». بعد، نظرها، پیام‌های دایرکت و تیکت‌های پشتیبانی را هم بخوانید.

کار اصلی این مرحله جمع‌کردن صفت‌هاست. هر صفتی که مشتری به کار می‌برد («دقیق»، «بامزه»، «مطمئن»، «ساده») را یادداشت کنید و ببینید در کدام بُعد آکر یا کدام آرکی‌تایپ می‌نشیند. یک هشدار صادقانه: پنج تا هشت مصاحبه سیگنال می‌دهد، اثبات نمی‌دهد. آن را قطعی نکنید.

شاهد سوم: آنچه می‌کنیم

رفتار دروغ نمی‌گوید، و برای همین سخت‌ترین شاهد هم هست. ده تصمیم اخیر برند را فهرست کنید و بپرسید هر کدام کدام شخصیت را نشان می‌دهد:

  • آخرین پاسخی که به یک شکایت دادید؛
  • صفحه‌ی قیمت: چقدر شفاف، چقدر تحریک‌کننده؟
  • سیاست تخفیف و بازگشت کالا؛
  • بسته‌بندی، پیام‌های خطا و ایمیل خوش‌آمدگویی؛
  • چیزهایی که به آن‌ها «نه» گفتید (نه‌ها شخصیت را بهتر از بله‌ها نشان می‌دهند).

اگر برندی ادعای «یاغی بودن» دارد ولی هر حرکتش کپی رقیب است، این شاهد همان را نشان می‌دهد.

جمع‌بندی شاهدها

یک جدول ساده بکشید: ردیف‌ها، آرکی‌تایپ‌های مشکوک؛ ستون‌ها، سه شاهد. هر جا شاهدی یک آرکی‌تایپ را تأیید کرد، یک علامت بگذارید.

آرکی‌تایپ مشکوکمی‌گوییممی‌شنویممی‌کنیمنتیجه
مراقب✓✓✓تأییدشده
قهرمان✓——فقط آرزو
خالق✓—✓تأییدشده (فرعی)

سه حالت پیش می‌آید:

  • هر سه شاهد هم‌نظرند. شانس شما بالاست؛ ثبتش کنید.
  • دو شاهد هم‌نظرند و یکی مخالف. آرکی‌تایپ دو شاهد را انتخاب کنید و دلیل مخالفت شاهد سوم را بررسی کنید.
  • هر شاهد چیز دیگری می‌گوید. این «شکاف هویت» است. نباید آرکی‌تایپ را به زور تحمیل کنید. باید تصمیم بگیرید: رفتار را به سمت شخصیت دلخواه تغییر می‌دهید، یا شخصیت دلخواه را با واقعیت وفق می‌دهید.

نتیجه‌ی نهایی باید یک آرکی‌تایپ اصلی، حداکثر یک آرکی‌تایپ فرعی و یک جمله درباره‌ی سایه‌ای باشد که باید مراقبش بود.

8یک شکایت، چهار شخصیت: آرکی‌تایپ در تصمیم‌های روزمره

برای دیدن اینکه شخصیت چه فرقی می‌سازد، یک موقعیت ساده را در نظر بگیرید. مشتری می‌نویسد: «سفارشم سه روز دیر رسید.» هر چهار پاسخ زیر حقیقت را می‌گویند، عذرخواهی می‌کنند و مشکل را حل می‌کنند؛ اما چهار برند متفاوت‌اند. (این پاسخ‌ها نمونه‌ی ساختگی‌اند.)

مراقب: «واقعاً متأسفیم که این‌قدر منتظر ماندید. همین الان وضعیت سفارشتان را بررسی می‌کنم و تا عصر امروز خودم خبرتان می‌کنم. اگر راحت‌ترید، می‌توانیم هزینه‌ی ارسال را هم برگردانیم.»

فرزانه: «علت تأخیر مشخص شد: مرکز توزیع در دو روز گذشته حجم سفارش‌ها را سه برابر میانگین دریافت کرد. برای هفته‌های بعد، ظرفیت را از دو شیفت به سه شیفت رسانده‌ایم. هزینه‌ی ارسال به حساب شما برگشت خورد.»

حاکم: «این تأخیر با استانداردهای ما همخوان نیست و پیگیری شد. هزینه‌ی ارسال بازگردانده می‌شود و گزارش علت تا فردا برایتان ارسال خواهد شد.»

شوخ‌طبع: «سفارش شما تصمیم گرفته بود یک تور توریستی بگیرد و ما هم دیر فهمیدیم. شرمنده! هزینه‌ی ارسال را برمی‌گردانیم و این بار مسیر را مستقیم‌تر می‌کنیم.»

به نکته‌ی آخر دقت کنید. شوخی در پاسخ به شکایت شمشیر دولبه است و فقط وقتی کار می‌کند که برند جدی گرفتن مشکل را قبلاً ثابت کرده باشد. این دقیقاً همان سایه‌ی آرکی‌تایپ شوخ‌طبع است: بی‌ملاحظگی.

و تصور کنید اگر این چهار پاسخ در یک ماه برای چهار مشتری مختلف از یک برند ارسال شود. مشتری‌ها آن را یک برند نمی‌بینند؛ چهار نفر می‌بینند که هر کدام شیفت خودشان را کار می‌کنند. شخصیتِ نانوشته همین‌جا هزینه می‌گیرد.

9ترکیب آرکی‌تایپ‌ها: اصلی، فرعی و تضادهای پرهزینه

اکثر برندها یک آرکی‌تایپ خالصِ بی‌غل‌وغش نیستند. معمولاً یک الگوی اصلی دارند و یک الگوی فرعی که رنگ و لهجه اضافه می‌کند. در میان فعالان این حوزه قاعده‌ی سرانگشتی «هفتاد-سی» رواج دارد: حدود هفتاد درصد رفتار برند از آرکی‌تایپ اصلی بیاید و سی درصد از فرعی. این قاعده از مارک و پیرسون نیست و دقیق ریاضی هم نیست؛ فقط یادآوری می‌کند که فرعی نباید از اصلی قوی‌تر شود.

آرکی‌تایپ‌هایی که در یک خانواده‌اند، راحت‌تر کنار هم می‌نشینند. ترکیب میان خانواده‌ها هم ممکن است، فقط تنش دارد و باید آگاهانه مدیریت شود:

ترکیبحالتمراقب باشید
خالق + مراقبهم‌خانواده؛ ساختن و محافظتکمال‌گرایی همراه با بیش‌حمایتی
فرزانه + خالقدانش در خدمت نوآوریتحلیل زیاد و انتشار دیرهنگام
قهرمان + مراقبقدرت با دلسوزیاگر قهرمان غالب شود، دلسوزی به شعار تبدیل می‌شود
حاکم + معصومتنش؛ اقتدار در برابر سادگیلحن بین «بالا» و «صمیمی» پاره می‌شود
یاغی + مراقبتنش؛ شورش در برابر مراقبتپیام دوگانه: هم قاعده را می‌شکنید، هم قول امنیت می‌دهید

نمونه‌ی خودمان: خالق به‌همراه مراقب

آرکی‌تایپ دیزیفی در برندبوک، خالق است با لایه‌ای از مراقبت. به زبان ساده: به شما کمک می‌کنیم هویت دیجیتالی‌تان را بسازید، و از آنچه ساخته‌اید، محافظت می‌کنیم.

این دو، هر دو از خانواده‌ی «ثبات و کنترل» هستند و همین باعث می‌شود تضادی نداشته باشند. در محصول هم دیده می‌شود: «ساختن» در DNA برند و دارایی‌ها، و «محافظت» در حافظه‌ی برند که تاریخچه‌ی تصمیم‌ها را نگه می‌دارد. سایه‌های هر دو را هم می‌شناسیم: کمال‌گرایی در خالق و منت‌گذاری در مراقب. برداشت ما این است که لحن مستقیم و بدون اغراق، و این قاعده که هر ادعا باید پشتوانه داشته باشد، تا حدی جواب همین دو سایه است.

10هفت اشتباه رایج در انتخاب شخصیت برند

۱. انتخاب بر اساس آرزو. مدیر دوست دارد قهرمان باشد، پس برند قهرمان می‌شود. اما رفتار و تجربه‌ی مشتری هنوز مراقب است. شاهد دوم و سوم را دور نزنید.

۲. تقلید از رقیب یا برند خارجی. نایکی قهرمان است، پس همه‌ی برندهای ورزشی هم قهرمان. نتیجه: ده برند با یک صدا. آرکی‌تایپ را برای متمایزشدن انتخاب کنید، نه برای هم‌رنگی.

۳. چند آرکی‌تایپ هم‌وزن. اگر چهار شخصیت را هم‌زمان بخواهید، هیچ‌کدام را نمی‌خواهید. یک اصلی، یک فرعی.

۴. آزمون را حکم دانستن. آزمون‌ها فرضیه می‌سازند، نه نتیجه. هر خروجی را با سه شاهد بیازمایید.

۵. نگه‌داشتن شخصیت فقط در فایل. اگر شخصیت برند فقط در یک PDF باشد، سه ماه بعد کسی آن را نمی‌خواند. باید به قواعد روزمره تبدیل شود (در بخش بعد می‌بینید) و جایی ثبت شود که تیم هر روز آن را ببیند.

۶. نادیده‌گرفتن فرهنگ و زبان مخاطب. الگوها جهانی‌اند، اما اجرایشان محلی است. شوخی، رسمیت، «شما» یا «تو»، میزان تعارف و حتی جسارتی که مخاطب ایرانی تحمل می‌کند، با مخاطب آمریکایی یکی نیست. نمونه‌های این راهنما را الگو بگیرید، کپی نکنید.

۷. تغییر شخصیت با هر کمپین. کمپین می‌تواند لحن را عوض کند، شخصیت را نه. اگر هر فصل برند یک آدم دیگر است، مخاطب هیچ‌کدام را به یاد نمی‌آورد.

11از آرکی‌تایپ تا اجرا: شخصیت چطور به قواعد روزمره تبدیل می‌شود؟

انتخاب آرکی‌تایپ نیمی از کار است. اگر چیزی در رفتار روزانه تغییر نکند، همان «PDF فراموش‌شده» می‌ماند. ساده‌ترین راه تبدیل شخصیت به عمل این است که آن را به جفت‌جمله ترجمه کنید: «ما این‌طور می‌گوییم» در برابر «ما هرگز این‌طور نمی‌گوییم».

برای برندی با آرکی‌تایپ مراقب، مثلاً:

  • می‌گوییم «ببخشید که دیر شد؛ خودم پیگیری می‌کنم». نمی‌گوییم «طبق مقررات، تأخیر تا ۷۲ ساعت مجاز است».
  • می‌گوییم «اگر مطمئن نیستید، با هم بررسی می‌کنیم». نمی‌گوییم «لطفاً راهنما را مطالعه کنید».

سه تا پنج جفت‌جمله از ده صفحه توضیح کارآمدتر است، چون عضو تازه‌ی تیم می‌تواند فردای ورودش از آن‌ها استفاده کند.

شخصیت در پنج جا خودش را نشان می‌دهد: کلمه‌ها (لحن و انتخاب واژه)، ظاهر (رنگ، حروف، تصویر)، رفتار (سیاست‌ها و تصمیم‌ها)، خدمات (چگونگی پاسخ به مشتری) و محتوا (چه می‌گویید و چه نمی‌گویید). یک نکته درباره‌ی رنگ: فرمول ثابتی از نوع «زرد یعنی شوخ‌طبع» وجود ندارد. معنای رنگ به فرهنگ، صنعت و رقبا بستگی دارد. رنگ را بر اساس آرکی‌تایپ، مخاطب و فضای رقابتی انتخاب کنید، نه جدول رنگ‌شناسی عمومی.

برای یک مثال ملموس از خودمان: در برندبوک دیزیفی، رنگ زرد فقط برای تأکید است، از سایه (box-shadow) استفاده نمی‌کنیم و فاصله‌گذاری بر پایه‌ی واحد هشت‌پیکسلی است. برداشت ما این است که این نظم و دقت ساختاری به سمت «خالق» می‌رود، و لحن مشاورگونه‌ی نزدیک به دوستانه به سمت «مراقب». لزومی ندارد شما هم همین را ببینید؛ نکته این است که آرکی‌تایپ در جزئیات ریز دیده می‌شود، نه فقط در شعار.

چک‌لیست یکپارچگی شخصیت

پیش از انتشار هر خروجی مهم (صفحه‌ی فرود، کمپین، ایمیل، پاسخ پشتیبانی) این هشت سؤال را مرور کنید:

  • این متن را می‌شود به آرکی‌تایپ اصلی ما نسبت داد، بی‌آنکه نام برند را ببینیم؟
  • هیچ جمله‌ای از سایه‌ی آرکی‌تایپ ما نشانه دارد؟ (غرور، منت، بی‌ملاحظگی، سرد شدن)
  • لحن با خروجی‌های قبلی هم‌خوان است؟
  • ادعاها پشتوانه دارند؟
  • رنگ و تصویر با شخصیت و برندبوک جور است؟
  • اگر مشتری ناراحت بود، لحن همچنان درست است؟
  • آرکی‌تایپ فرعی از اصلی بلندتر حرف نمی‌زند؟
  • یک نفر خارج از تیم این را خوانده و برداشتش همان است؟

12آزمون خودسنجی: نقطه‌ی شروع شما

این آزمون جایگزین روش سه‌شاهد نیست. فقط به شما یک فرضیه‌ی اولیه می‌دهد. هر سؤال را برای برندتان جواب بدهید، نه برای خودتان.

مرحله‌ی اول: پیدا کردن خانواده

برای هر سؤال، گزینه‌ای را انتخاب کنید که به برندتان نزدیک‌تر است.

۱. مشتری بعد از آشنایی با ما بیشتر چه حسی باید داشته باشد؟
الف) کارم دست آدم قابل‌اعتمادی است. ب) می‌توانم کاری بزرگ‌تر از انتظارم انجام دهم. ج) اینجا جای من است، میان آدم‌های خودم. د) چیز تازه‌ای کشف کردم و آزادتر شدم.

۲. بدترین حرفی که می‌شود درباره‌ی برند زد؟
الف) بی‌نظم و غیرقابل‌اتکاست. ب) ضعیف و بی‌اثر است. ج) سرد و غریبه است. د) سطحی و قالبی است.

۳. وقتی بازار تغییر می‌کند، اولین واکنش ما؟
الف) ساختار و استانداردها را محکم‌تر می‌کنیم. ب) جسورانه‌تر جلو می‌رویم. ج) به جامعه‌ی مشتریان نزدیک‌تر می‌شویم. د) بیشتر یاد می‌گیریم و مسیر تازه می‌گردیم.

۴. محتوای ما بیشتر شبیه چیست؟
الف) راهنمای دقیق و پشتیبانی. ب) داستان تلاش و دستاورد. ج) گپ دوستانه و لحظه‌های مشترک. د) تحلیل، کشف و حقیقت.

۵. کدام جمله را بیشتر دوست دارید روی دیوار دفتر باشد؟
الف) چیزی بساز که بماند. ب) مرزها برای عبور کردن‌اند. ج) کنار هم بودن مهم‌تر از همه‌چیز است. د) راست بگو و کنجکاو بمان.

نتیجه: اگر بیشتر «الف» زدید، خانواده‌ی ثبات و کنترل؛ «ب»: ریسک و تسلط؛ «ج»: تعلق و لذت؛ «د»: استقلال و تحقق. اگر دو حرف هم‌وزن شدند، هر دو خانواده را به مرحله‌ی دوم ببرید.

مرحله‌ی دوم: پیدا کردن عضو خانواده

در خانواده‌ی خودتان، جمله‌ای را انتخاب کنید که به برندتان نزدیک‌تر است:

  • ثبات و کنترل: «چیزی تازه و ماندگار می‌سازیم» (خالق) / «از مشتری مراقبت می‌کنیم» (مراقب) / «نظم و کیفیت بالا را تضمین می‌کنیم» (حاکم).
  • ریسک و تسلط: «با انضباط و تلاش به نتیجه می‌رسیم» (قهرمان) / «قواعد کهنه را زیر سؤال می‌بریم» (یاغی) / «تحولی باورنکردنی می‌سازیم» (جادوگر).
  • تعلق و لذت: «ما مثل خود مشتری‌ایم: بی‌ادعا» (فرد معمولی) / «لحظه را شاد می‌کنیم» (شوخ‌طبع) / «رابطه‌ی عمیق و حس‌وحال می‌سازیم» (عاشق).
  • استقلال و تحقق: «ساده و صادقیم» (معصوم) / «مسیر تازه می‌گردیم» (کاوشگر) / «با دانش و حقیقت کمک می‌کنیم» (فرزانه).

حالا نتیجه را با سه شاهد بیازمایید. اگر دست‌کم دو شاهد با نتیجه‌ی آزمون هم‌جهت بودند، فرضیه‌تان را جدی بگیرید.

13پرسش‌های پرتکرار

کسب‌وکار کوچک هم به شخصیت برند نیاز دارد؟

بله، اما لازم نیست تحقیق گران باشد. برای کافه‌ای کوچک، پنج مصاحبه‌ی کوتاه و ممیزی ده تصمیم اخیر کافی است. کسب‌وکار کوچک حتی بیشتر سود می‌برد، چون با بودجه‌ی محدود، یکدستی به جای تبلیغات پرهزینه می‌نشیند.

می‌شود آرکی‌تایپ برند را عوض کرد؟

می‌شود، اما هزینه دارد. تغییر ناگهانی شخصیت یعنی مخاطب را از اول آشنا کردن. روش بهتر تغییر تدریجی است، همراه با ثبت دلیل تغییر در سند برند تا حافظه‌ی تصمیم‌ها از بین نرود.

فرق شخصیت برند با پرسونای مخاطب چیست؟

پرسونای مخاطب می‌گوید مشتری کیست. شخصیت برند می‌گوید برند چه‌جور آدمی است. هر دو لازم‌اند و باید با هم جور باشند، اما یکی نیستند.

چند آرکی‌تایپ می‌توان داشت؟

یک اصلی و حداکثر یک فرعی. بیشتر از آن، شخصیت مبهم می‌شود و هر بار که تیم تصمیم می‌گیرد، سلیقه‌ی خودش را وارد می‌کند.

آرکی‌تایپ‌هایی که از ادبیات غربی آمده‌اند، برای بازار ایران هم کار می‌کنند؟

الگوها عمومی‌اند، اجرا محلی است. ما هم قهرمان داریم (رستم)، عاشق و فرزانه داریم (در شعر مولانا و حافظ) و شخصیت بازیگوش و رندانه (مثل حکایت‌های ملانصرالدین). یعنی مخاطب ایرانی با این الگوها غریبه نیست. اما اجرای شوخی، میزان رسمیت و فاصله‌ی «شما» و «تو» را باید با مخاطب خودتان بیازمایید. این‌ها را به‌عنوان قیاس بخوانید، نه نسبت‌دادن علمی.

14جمع‌بندی: شخصیت یک تصمیم است

اگر فقط چهار چیز را از این راهنما نگه دارید، این‌ها باشد:

  • شخصیت برند را مخاطب می‌سازد، اما شما می‌توانید با رفتار پیوسته آن را هدایت کنید؛
  • آرکی‌تایپ قالبی برای طراحی این شخصیت است، نه حکم علمی؛
  • با «قاعده‌ی سه‌شاهد» بین آنچه می‌گویید، آنچه مشتری می‌شنود و آنچه می‌کنید فاصله را پیدا کنید؛
  • شخصیت فقط وقتی کار می‌کند که به جفت‌جمله‌ها، چک‌لیست‌ها و تصمیم‌های روزمره تبدیل شده باشد.

گام منطقی بعدی بسته به جایی است که ایستاده‌اید. اگر ارزش‌ها هنوز روشن نیستند، به راهنمای ارزش‌های برند برگردید. اگر شخصیت روشن شد، نوبت لحن برند است؛ درباره‌ی آن راهنمای جداگانه‌ای در مسیر «محتوا» خواهیم نوشت.

و اگر نمی‌خواهید نتیجه‌ی این تمرین در یک فایل گم شود، شخصیت و آرکی‌تایپ برندتان را در بخش DNA برند دیزیفی ثبت کنید تا لوگو، وب‌سایت و محتوای بعدی از همان منبع تغذیه شوند.

این مفاهیم روی برند خودتان

در دیزیفی، DNA برندتان بر اساس همین اصول و پاسخ‌های خودتان ساخته می‌شود — رایگان و در سه دقیقه.

ساخت DNA برند