1یک خبر، سه پیام
فرض کنید فروشگاه آنلاینی به نام «برگخانه» گیاهان آپارتمانی میفروشد (این فروشگاه فرضی است و فقط برای مثال ساختهایم). امروز صبح معلوم شده بستهی سفارش شما دو روز دیرتر میرسد. سه پیام زیر هر سه همین خبر را میدهند:
پیام اول: «به اطلاع مشتری گرامی میرساند سفارش شما به دلیل شرایط پیشآمده با تأخیر ارسال خواهد شد. از صبر و شکیبایی شما سپاسگزاریم.»
پیام دوم: «اوه اوه! گیاهت تو ترافیک گیر کرده 😂 دو روز دیرتر میرسه ولی قول میدیم ارزشش رو داشته باشه!!!»
پیام سوم: «سفارش شما دو روز دیرتر از زمان قولیمان میرسد، متأسفیم. دو گلدان در انبار ترک خورده بود و بسته را دوباره آماده کردیم. پنجشنبه به دستتان میرسد. اگر آن روز خانه نیستید، همین پیام را جواب بدهید تا زمان را عوض کنیم.»
خبر در هر سه یکی است: دو روز تأخیر. ولی مشتری از هر کدام یک چیز متفاوت میفهمد. پیام اول میگوید «ما پشت یک شرکت بیچهره پنهان شدهایم». پیام دوم برای کسی که این گیاه را هدیهی تولد سفارش داده و جشن فردا شب است، کمی بیادبانه است. پیام سوم دلیل را میگوید، تاریخ میدهد و راه حل پیشنهاد میکند؛ لحنش هم نه سرد است نه شوخ.
آنچه این سه پیام را از هم جدا میکند، لحن است. و چون هر برندی هر روز دهها پیام از این دست میفرستد (ایمیل، دایرکت، متن دکمه، پاسخ به نظر مشتری)، لحن در عمل همان چیزی است که مشتری از «آدم پشت برند» میشنود، حتی اگر هیچوقت لوگو یا رنگ شما را به یاد نیاورد.
در این راهنما سه چیز را کنار هم میگذاریم: تعریف دقیق لحن و فرقش با صدا و سبک، چهار «دکمه»ی عملی برای تنظیم آن، و روشی که بتوانید با آن لحن برند خودتان را از متنهای واقعیتان بیرون بکشید و در یک صفحه بنویسید. بخش جداگانهای هم به مشکل مخصوص فارسی اختصاص دادهایم: فاصلهی زبان نوشتار و گفتار.
2لحن برند چیست؟ جواب کوتاه
لحن برند (Tone of Voice) نگرش و حالتی است که برند در هر پیام نشان میدهد؛ یعنی «چطور» گفتن، جدا از «چه» گفتن. لحن از انتخاب واژه، طول و ریتم جمله، میزان رسمی بودن، حضور یا نبود شوخی، و حتی نشانهگذاری و ایموجی ساخته میشود.
تعریف را یک جمله سادهتر هم میشود گفت: صدای برند «کیستیم» است و لحن برند «در این لحظه، با این آدم، چطور حرف میزنیم».
- صدا (Voice): شخصیت ثابت برند در کلام. تقریباً هیچوقت عوض نمیشود.
- لحن (Tone): نسخهای از همان صدا که با موقعیت و حال مخاطب تنظیم میشود.
مثال روزمرهاش خودتان هستید. با رفیق قدیمیتان در کافه یک جور حرف میزنید و در جلسه با مدیرعامل یک جور دیگر؛ ولی در هر دو حالت همان آدم هستید و دوستانتان هم میتوانند از روی طرز جملهبندیتان بگویند این پیام را شما نوشتهاید. برند خوب هم همینطور است: صدا ثابت میماند، لحن حرکت میکند.
3صدا، لحن و سبک: سه لایهای که اغلب قاطی میشوند
در بیشتر نوشتههای فارسی دربارهی این موضوع، «لحن» و «صدا» و «سبک نگارش» مثل مترادف به کار میروند. نتیجه این است که وقتی تیم میگوید «لحنمان را مشخص کنیم»، هر کس چیز دیگری در ذهن دارد. جدا کردن این سه لایه، نیمی از کار است:
| لایه | سؤالی که جواب میدهد | چقدر تغییر میکند؟ | نمونه |
|---|---|---|---|
| صدا | ما چه جور «آدمی» هستیم؟ | تقریباً ثابت | مشاور باتجربهای که رک است ولی تحقیر نمیکند |
| لحن | این پیام، برای این آدم، در این حال، چطور گفته شود؟ | با موقعیت تغییر میکند | در پیام عذرخواهی آرامتر، در اعلام خبر خوب پرانرژیتر |
| سبک نگارش | قواعد مکانیکی نوشتن ما چیست؟ | ثابت و مکتوب | نیمفاصله، اعداد فارسی، «میشود» بهجای «میشه»، طول تیتر |
رابطهی صدا با شخصیت و آرکیتایپ برند
اگر راهنمای «شخصیت و آرکیتایپ برند» را خوانده باشید، میدانید شخصیت برند پاسخ به این پرسش است که برند اگر آدم بود چه کسی میبود. صدا همان شخصیت است وقتی دهان باز میکند. شخصیت میگوید «ما مراقبایم»؛ صدا تعیین میکند مراقبت ما با جملههای کوتاه و عملی بیان شود یا با گرمای شاعرانه؛ و لحن تعیین میکند در پیام یادآوری پرداخت و در پیام تبریک سالگرد، این مراقبت چه شکلی داشته باشد.
پس ترتیب منطقی ساختن اینهاست: ارزشها و شخصیت اول، صدا بعد، لحنها در موقعیتها، و آخر از همه قواعد سبک. اگر از آخر شروع کنید (مثلاً فقط بنشینید قواعد نیمفاصله و علامت تعجب را تعیین کنید)، به دفترچهای میرسید که میگوید چطور بنویسید ولی نمیگوید «برای چه کسی بودن» را چطور نشان دهید.
4چرا لحن فقط «ظاهر کار» نیست
میشود لحن را تزئین دانست: «اول محتوا درست باشد، بعد لحن». ولی سه دلیل هست که چرا این نگاه گران تمام میشود.
۱. مخاطب، لحن را بهعنوان نشانهی رفتار میخواند
گروه Nielsen Norman Group (که یکی از مراجع شناختهشدهی تجربهی کاربری است) لحن را اینطور توصیف میکند: لحن راهی است که به مخاطب میگوییم دربارهی پیاممان چه احساسی داریم، و همین بر احساس خود مخاطب هم اثر میگذارد. این گروه در یک پژوهش دومرحلهای، جفتمتنهایی تقریباً یکسان را (مثلاً برای بیمهی خودرو، حساب جاری و سیستم امنیتی) آزمایش کرد که تنها تفاوتشان لحن بود، و نشان داد لحن بر برداشت مردم از صمیمیت، اعتمادپذیری و جذابیت یک سازمان اثر قابلسنجش دارد. نتیجهی مهمتر هم این بود که لحن شوخ و پرانرژی برای همهی سازمانها جواب نمیدهد؛ لحنِ مناسب به مخاطب و نگرانیهایش بستگی دارد. به زبان خودمانی: همان محتوا با دو لحن، دو شرکت متفاوت به نظر میرسد.
۲. لحن در تمام نقاط تماس بیصدا کار میکند
لوگو را مشتری یک بار میبیند، ولی متن را هر روز میخواند: پیام خوشآمد، رسید پرداخت، خطای ۴۰۴، جواب پشتیبانی، کپشن اینستاگرام. اگر این متنها را آدمهای مختلف بنویسند و لحن مشترکی در کار نباشد، برند مثل چند نفر به نظر میرسد که همه یک پیراهن پوشیدهاند. این دقیقاً همان پراکندگیای است که در DNA برند میخواهیم جلویش را بگیریم.
۳. لحن به برند «سرعت تصمیم» میدهد
وقتی لحن مشخص باشد، نوشتن یک متن جدید از «نمیدانم چطور شروع کنم» به «میدانم کجای میکسر ایستادهام» تبدیل میشود. تیم کوچک وقت کمتری برای بحث سر هر جمله هدر میدهد، نویسندهی جدید زودتر هماهنگ میشود و بازبینی متن از «سلیقهام این است» به «با سند لحنمان نمیخواند» تغییر میکند.
یک احتیاط لازم است: لحن، جایگزین محتوای درست نیست. لحن عالی روی وعدهی تو خالی فقط آن وعده را شیواتر میکند. هدف این است که برندی که واقعاً کار درستی انجام میدهد، درست هم شنیده شود.
5میکسر لحن: چهار دکمهای که هر متن از آنها رد میشود
برای اینکه حرف زدن دربارهی لحن از «گرمتر باشد»، «یککم جدیتر» فراتر برود، یک ابزار مشترک لازم است. چارچوبی که بیش از همه به آن ارجاع داده میشود از Nielsen Norman Group آمده و هر متنی را روی چهار طیف میسنجد: شوخطبعی، رسمیت، احترام و شور. هر کدام یک اسلایدر است، نه یک کلید خاموش و روشن.
تصور کنید روی میزی چهار دستگیره دارید. برند شما هر چهار را روی نقطهای میگذارد و در هر موقعیت کمی جابهجایشان میکند. اسلایدرها اینهاست:
| دکمه | یک سر طیف | سر دیگر |
|---|---|---|
| ۱. شوخطبعی | جدی | بامزه |
| ۲. رسمیت | رسمی | خودمانی |
| ۳. احترام | محترمانه | گستاخ و تابوشکن |
| ۴. شور | پرانرژی و مشتاق | خونسرد و واقعبین |
دکمهی اول: شوخطبعی (جدی ↔ بامزه)
اینجا سؤال این نیست که برند شما «بامزه است یا نه». سؤال این است که در چه موقعیتهایی اجازهی شوخی دارید. شوخی در ایمیل خوشآمدگویی یک اپلیکیشن بازی عالی است؛ در پیام «تراکنش ناموفق بود» میتواند فاجعه باشد.
قاعدهی کاربردی: شوخی را از مخاطب بگیرید نه از خودتان. جملهای که به خطای خودتان میخندد («ببخشید، سرورمان صبحانه نخورده بود») معمولاً امنتر از جملهای است که سر مشکل مشتری شوخی میکند. و اگر مجبورید برای فهمیدن شوخی توضیح بدهید، شوخی نیست؛ حشو است.
دکمهی دوم: رسمیت (رسمی ↔ خودمانی)
این دکمه در فارسی بیشتر از زبانهای دیگر پیچیده است، چون رسمیت فقط به واژهها مربوط نمیشود؛ به شکل فعلها («میخواهید» یا «میخوایید»)، به ضمیر («شما» یا «تو») و به ساختار جمله هم برمیگردد. بخش بعدی را کامل به همین موضوع دادهایم.
یک چیز را همینجا بگوییم: «خودمانی» با «نامرتب» یکی نیست. یک متن خودمانی هم میتواند دقیق، با نیمفاصلهی درست و بدون غلط تایپی باشد.
دکمهی سوم: احترام (محترمانه ↔ گستاخ)
احترام یعنی میزان فاصلهای که برند با مخاطب نگه میدارد و اینکه تا کجا به خودش اجازه میدهد با او شوخی تند کند، او را به چالش بکشد یا حرف ناخوشایند بزند. برندهای مجلهای و بعضی برندهای جوانپسند میتوانند به سمت گستاخی بروند؛ بانک، بیمه و درمان معمولاً نه.
در عین حال، «محترمانه» به معنی «تعارفی» نیست. جملهی «خواهشمندیم در صورت صلاحدید نسبت به بررسی اقدام فرمایید» احترامی در خود ندارد؛ فقط مخاطب را معطل میکند. احترام واقعی یعنی وقت مخاطب را حفظ کردن و با او مثل آدمی عاقل صحبت کردن.
دکمهی چهارم: شور (پرانرژی ↔ خونسرد)
برندی که همهچیز را «شگفتانگیز» و «فوقالعاده» میخواند، با اولین ادعای واقعیاش هم اعتبار کم میآورد، چون قبلاً کلمههای بزرگ را خرج چیزهای کوچک کرده است. در طرف دیگر، لحن خونسرد و واقعبین یعنی بهجای صفت، عدد و واقعیت بگذارید: «زمان راهاندازی: دو ساعت» از «راهاندازی فوقسریع» قانعکنندهتر است.
این دکمه با علامت تعجب رابطهی مستقیم دارد. هر علامت تعجب مثل یک بلندگوی کوچک است؛ اگر در هر جمله باشد، دیگر هیچکدام شنیده نمیشود.
خطر دو سر طیف، و خطر وسط
اگر یک اسلایدر را تا انتها ببرید، به کاریکاتور میرسید: بیشازحد رسمی یعنی بیروح، بیشازحد شوخ یعنی غیرقابل اعتماد. ولی کار اشتباه دیگر هم هست: همهی اسلایدرها را وسط گذاشتن. لحن «تقریباً رسمی، تقریباً شوخ، تقریباً مؤدب، تقریباً مشتاق» همان متنی است که آن را به ده برند دیگر هم میشود چسباند. لحن خوب یک موضع دارد، حتی اگر موضع معتدل باشد.
6لحن در فارسی: فاصلهی نوشتار و گفتار
اگر برند انگلیسیزبان باشید، «خودمانی» یعنی کمی کوتاهنویسی و contraction. در فارسی چیز بزرگتری در کار است: زبان نوشتار و زبان گفتار تقریباً دو سطح جداگانهاند. «میخواهم بروم» و «میخوام برم» یک معنی دارند، ولی دو آدم متفاوت را نشان میدهند. هر متن برند ناگزیر در جایی از این طیف میایستد؛ فقط باید آگاهانه ایستاده باشد.
پنج پلهی فارسی
برای اینکه بحث ملموس شود، یک جمله را روی پنج سطح نوشتهایم. (این پلهبندی تحلیل خودمان است، نه یک استاندارد علمی؛ بهعنوان ابزار گفتگو استفادهاش کنید.)
| سطح | نمونهی جمله | حس مخاطب |
|---|---|---|
| ۱. ادبی و کهن | «بهوسیلهی این نامه، شما را به مهمانی ارجگذار مینماییم.» | باشکوه، دور، گاهی تصنعی |
| ۲. اداری رسمی | «بدینوسیله به اطلاع میرساند سفارش شما ثبت گردید.» | سرد، بوروکراتیک |
| ۳. رسمی روان | «سفارش شما ثبت شد و امروز آمادهی ارسال میشود.» | محترمانه، واضح، حرفهای |
| ۴. گفتاری نوشتهشده | «سفارشت ثبت شد و امروز میره برای ارسال.» | صمیمی، نزدیک |
| ۵. کوچهبازاری | «سفارشت رو گرفتیم داداش، دارم میفرستمش!» | خیلی صمیمی، کماعتبار در موقعیت جدی |
بیشتر برندهای خدماتی و آموزشی در پلهی ۳، یا بین ۳ و ۴، بهترین نتیجه را میگیرند. پلهی ۲ را خیلیها ناخودآگاه انتخاب میکنند چون «رسمی» را معادل «معتبر» میدانند؛ ولی در عمل، این پله مخاطب را از شما دور میکند. پلهی ۵ برای برندهای خاصی (مثلاً یک اپلیکیشن نوجوانانه) درست است، ولی برای پیام «پرداخت شما موفق نبود» مناسب نیست.
چهار دام مخصوص فارسی
۱. ترجمهزدگی. «در این مقاله شما یاد خواهید گرفت…» و «ما ارائهدهندهی راهحل جامع هستیم» ریشهی انگلیسی دارند. ساختار فارسی طبیعیتر این است: «در این مقاله یاد میگیرید…» و «به شما کمک میکنیم…». بیشتر متنهای سرد بازاریابی از همین ساختارهای قرضی میآیند.
۲. اسمسازی بهجای فعل. «انجام بررسی صورت میپذیرد» را با «بررسی میکنیم» مقایسه کنید. فعل زنده است، اسم مرده. هرچه به لحن اداری نزدیکتر شوید، فعلهایتان به «گردید»، «میگیرد»، «صورت میپذیرد» تبدیل میشوند.
۳. ضمیرِ نامعلوم. بین «شما» و «تو» باید فقط یکی را انتخاب کنید و در همهی نقاط تماس نگه دارید. پیامی که در جملهی اول «شما» میگوید و در جملهی سوم «تو»، یعنی دو نفر نوشتهاند. برندهای جدی تقریباً همیشه «شما» را انتخاب میکنند؛ «تو» را باید فقط وقتی به کار برد که مطمئن باشید مخاطب آن را صمیمیت میخواند نه بیادبی.
۴. تعارف زبانی. «لطفاً»، «خواهشمندیم»، «بفرمایید» در فارسی بار اجتماعی دارند و بجا استفاده شوند محبوباند. مشکل از جایی شروع میشود که پشت سر هم میآیند و جمله را خفه میکنند. یک «لطفاً» کافی است؛ دوتا، تعارف است.
جزئیات نگارشی هم بخشی از لحناند: نیمفاصلهی درست، یکدستی ارقام (فارسی یا لاتین)، و پرهیز از کشیدگی حروف. اگر اینها را در سبک نگارشتان بنویسید، متن از هر دستی که بیاید یکشکل میشود.
7صدا ثابت، لحن متغیر: لحن در موقعیتهای مختلف
سندی که میگوید «لحن ما دوستانه است» برای نوشتن ایمیل خوشآمدگویی کافی است، ولی برای نوشتن جواب یک مشتری عصبانی نه. لحن را باید بهجای صفت، بهصورت «دامنه» تعریف کنید: در بهترین حالت تا کجا میرود و در سختترین موقعیت تا کجا عقب میکشد.
راهنمای سبک Mailchimp این را خیلی ساده میگوید: صدای ما از روزی به روز دیگر تقریباً تغییر نمیکند، ولی لحنمان همیشه تغییر میکند و به حال مخاطب بستگی دارد. با کسی که نگران یا ناراحت است همانطور حرف نمیزنید که با کسی که میخندد. و Mailchimp یک اولویت هم گذاشته است: لحنش معمولاً غیررسمی است، ولی در همهی حالتها شفاف بودن از سرگرم کردن مهمتر است.
جدول زیر نمونهای از اینکه چهار دکمه در موقعیتهای رایج چطور جابهجا میشوند. برای یک برند خدمات دیجیتال با صدای «مشاور باتجربه» نوشته شده است (موقعیتها و جهت حرکت دکمهها نظر ماست و باید با مخاطب شما تنظیم شود):
| موقعیت | حال مخاطب | شوخطبعی | رسمیت | شور |
|---|---|---|---|---|
| خوشآمدگویی بعد از ثبتنام | کنجکاو، امیدوار | کمی بیشتر | گفتارینوشته (پلهی ۳ تا ۴) | کمی بیشتر |
| راهنمای آموزشی | متمرکز، میخواهد یاد بگیرد | خیلی کم | رسمی روان | معتدل |
| خطا یا قطعی سرویس | نگران، کمحوصله | صفر | رسمی روان | خونسرد و دقیق |
| شکایت مشتری | عصبانی یا ناامید | صفر | رسمی روان | آرام |
| اعلام قیمت یا تغییر قرارداد | محتاط | صفر | رسمیتر از معمول | خونسرد؛ شفاف و بدون وعدهی اضافه |
| جشن دستاورد (مثلاً سالگرد همکاری) | خوشحال | کمی بیشتر | نزدیکتر | بالاتر از معمول |
| پست شبکهی اجتماعی | در حال اسکرول، حواسپرت | متوسط | نزدیکتر | متوسط |
یک قاعدهی خوب برای جدول خودتان: هرچه موقعیت برای مخاطب پرخطرتر باشد (پول، سلامت، حریم خصوصی، آبرو)، شوخی و شور کمتر و شفافیت بیشتر. و هرچه موقعیت سبکتر باشد، فضای بازی بیشتر.
8چطور لحن برند را پیدا کنیم: ممیزی ده متن
بیشتر کارگاههای لحن با یک ورقهی خالی و فهرستی از صفتها شروع میشوند («دوستانه»، «حرفهای»، «خلاق»، «قابلاعتماد»…). مشکل این است که همهی برندها همین چهار صفت را انتخاب میکنند و در نتیجه هیچکدام از هم متمایز نمیشوند. روشی که پیشنهاد میکنیم از آن طرف شروع میکند: از متنهایی که واقعاً نوشتهاید.
گام ۱: ده متن واقعی جمع کنید
از نقاط تماس مختلف انتخاب کنید: یک ایمیل خوشآمد، یک جواب پشتیبانی، متن صفحهی اصلی، یک کپشن، یک پیام خطا، یک پیشنهاد قیمت، یک پاسخ به نظر منفی. اگر برند تازهای هستید و متنی ندارید، از ده متنی استفاده کنید که برند مشابه نوشته و شما دوستش دارید یا از آن بدتان میآید؛ هر دو دادهی خوبیاند.
گام ۲: با سه رنگ علامت بزنید
هر متن را بخوانید و سه چیز را علامت بزنید: جملههایی که «واقعاً ما هستیم»، جملههایی که «از جای دیگری قرض گرفتهایم» و جملههایی که «بدون فکر نوشتهایم». معمولاً دستهی دوم و سوم بیشتر از انتظار است.
گام ۳: الگو را پیدا کنید
در دستهی اول دنبال تکرار بگردید: طول جملهها، واژههای محبوب، شکل خطاب، وجود یا نبود شوخی، نحوهی عذرخواهی. این الگوها خامترین نسخهی صدای واقعی شماست.
گام ۴: «تست جایگذاری» را اجرا کنید
یک جمله از متن خودتان را بردارید، نام برند را بردارید و بهجایش نام یکی از رقبا را بگذارید. اگر جمله هنوز درست و باورپذیر است، لحنتان ویژگیای ندارد که مال خودتان باشد. جملههایی که فقط با برند شما کار میکنند، جان صدا هستند.
گام ۵: دکمهها را تنظیم و آزمون کنید
حالا که الگو را دارید، چهار اسلایدر را برای حالت پایه علامت بزنید، و بعد برای دو موقعیت «بالا» و «پایین» (جشن و شکایت). سه متن را دوباره با این تنظیمها بنویسید و به دو نفر خارج از تیم نشان بدهید. اگر بدون دانستن نام برند بتوانند حدس بزنند «این متنها یک آدم نوشته»، تنظیم کار میکند.
برای اینکه این ممیزی کوتاه و مفید بماند، سقف زمانی بگذارید: ده متن، یک ساعت، سه نفر در اتاق. کمالگرایی در این مرحله فقط شما را به همان فهرست صفتهای همیشگی برمیگرداند.
9سه صفت با «ولی نه»: نوشتن خود صدا
بعد از ممیزی، نوبت نوشتن صداست. اینجا یک ترفند ساده جلوی صفتنویسی پوچ را میگیرد: هر صفت را با یک «ولی نه» همراه کنید. صفتی که حدش را نگوید، قابل اجرا نیست.
| صفت | یعنی… | ولی نه… |
|---|---|---|
| رک | اصل حرف را در جملهی اول میگوییم | تند یا تحقیرآمیز |
| گرم | مخاطب را با اسم و با «شما» صدا میزنیم | صمیمیت اغراقشده، لحن «داداش» |
| دقیق | عدد و مثال میآوریم | پر از اصطلاح فنی |
سه تا صفت کافی است. بیش از پنج صفت یعنی هنوز انتخاب نکردهاید. برای هر صفت یک جملهی نمونهی «بله» و یک جملهی نمونهی «نه» بنویسید؛ همانهاست که ماهها بعد، وقتی نویسندهی تازهای به تیم آمد، بیشتر از هر توضیحی کمک میکند.
یک نکتهی مهم: صفتها باید با ارزشهای برند شما سازگار باشند. اگر یکی از ارزشهایتان «صداقت» است و صدایتان پر از اغراق، یکی از این دو دارد دروغ میگوید.
10سند لحن یکصفحهای
سند لحن لازم نیست کتاب باشد. یک صفحه که واقعاً باز شود، بهتر از چهل صفحهای است که کسی نمیخواند. اینها بخشهاییاند که پیشنهاد میکنیم:
- یک جمله دربارهی صدا: «ما مثل … حرف میزنیم، نه مثل …» (مثلاً: «مثل مشاوری باتجربه، نه مثل شرکتی سرد یا فروشندهای پرهیجان»).
- سه صفت با «ولی نه» و برای هر کدام یک نمونهی «بله» و «نه».
- موضع چهار دکمه در حالت پایه.
- دامنهی لحن در موقعیتها: جدول مثل بخش قبلی، ولی با موقعیتهای خودتان.
- سطح زبان: کدام پلهی فارسی (۳ یا ۴)، «شما» یا «تو»، و اینکه فعلها نوشتاری باشند یا گفتاری.
- قواعد سبک: نیمفاصله، ارقام، علامت تعجب، ایموجی (کجا و چند تا)، طول تیتر.
- واژههای ما و واژههای نهما: مثلاً میگوییم «مشتری» نه «کاربر»؛ میگوییم «شروع میکنیم» نه «اقدام میکنیم».
- سه متن قبل و بعد: یک متن ضعیف و بازنویسیاش با همین سند.
این سند را کنار راهنمای بصری (برند بوک) نگه دارید و در همان جا نسخهگذاری کنید. هر وقت لحن عوض میشود، تاریخ و دلیل تغییر را بنویسید. حافظهای که از برند نگه میدارید، بیش از هر چیز از همین یادداشتهای ریز ساخته میشود. و وقتی نویسندهی جدید، فریلنسر یا یک ابزار هوش مصنوعی برای شما متن مینویسد، همین یک صفحه تعیین میکند خروجی «شبیه برند» شود یا «شبیه همه».
11نمونهی واقعی: لحن خود دیزیفی
برند بوک دیزیفی لحن را اینطور تعریف میکند: رسمی نزدیک به دوستانه؛ مستقیم، مطمئن، انسانی، و با تمرکز بر تجربهی مخاطب. دیزیفی مثل یک مشاور باتجربه صحبت میکند، نه مثل شرکتی بزرگ و سرد و نه مثل فروشندهای پرهیجان. جملهها کوتاه و مستقیماند، ادعاها پشتوانه دارند، و حتی در توضیح فناوری و هوش مصنوعی، تمرکز بر نتیجهای است که مشتری تجربه میکند.
جدول «هستیم / نیستیم» در برند بوک در واقع همان تکنیک «ولی نه» است، پیش از آنکه ما اسمش را بگذاریم:
| دیزیفی هستیم | دیزیفی نیستیم |
|---|---|
| مستقیم و روشن | رسمی و سرد مثل شرکتهای بزرگ |
| مطمئن، بدون اغراق | پرهیجان و فروشندهوار |
| انسانی و نزدیک به مشاور | پیچیده و مملو از اصطلاحات فنی |
| متمرکز بر نتیجهی مشتری | متمرکز بر ابزار بهجای نتیجه |
اگر این توصیف را روی چهار دکمه بگذاریم
برند بوک عددی برای اسلایدرها نمیدهد. جدول زیر برداشت ما از توصیف آن است، نه متنی از خود برند بوک:
| دکمه | جایگاه | دلیل در برند بوک |
|---|---|---|
| شوخطبعی | به سمت جدی | «مطمئن، بدون اغراق»؛ جایی برای فروشندهی پرهیجان نیست |
| رسمیت | رسمی روان، کمی به سمت خودمانی | «رسمی نزدیک به دوستانه» |
| احترام | محترمانه | تصویر مشاور باتجربه |
| شور | خونسرد و واقعبین | «ادعاها همیشه با پشتوانهاند» |
دو نکته برای قدم بعدی دیزیفی
اول، برند بوک صدا را خوب تعریف کرده، ولی «دامنهی لحن در موقعیتها» (مثلاً خطا، شکایت، جشن) را هنوز مشخص نکرده است. همان جدولی که بالاتر دیدید میتواند بهعنوان نسخهی ۱٫۱ به آن اضافه شود. دوم، چکلیست برند بوک میپرسد متن «مخاطبمحور» است یا نه (تمرکز روی «شما» نه فقط «ما»)؛ این قاعده را میشود به یک تست ساده تبدیل کرد: در هر پاراگراف «شما» بیشتر از «ما» شمرده شود.
12شش اشتباه رایج در ساختن لحن برند
۱. کپی کردن لحن یک برند محبوب. لحن بامزهی یک برند بزرگ با سالها اعتبار و تیم محتوا ساخته شده؛ وقتی برند کوچک همان را تقلید میکند معمولاً به تقلبی شبیه میشود. از آنها «ساز و کار» را یاد بگیرید، نه جملهها را.
۲. لحن بهجای صفت. «لحن ما دوستانه و حرفهای است» هیچ تصمیمی را آسان نمیکند. اگر نمیتوانید با سند لحنتان یک جمله را رد یا قبول کنید، سند هنوز آماده نیست.
۳. یک لحن برای همهی موقعیتها. برندی که برای عذرخواهی و برای جشن یکجور حرف میزند، یا در یکی از دو موقعیت بیاحساس به نظر میرسد.
۴. شوخی اجباری. همهی برندها لازم نیست بامزه باشند. اگر خندهدار بودن را از شما انتظار نداشتهاند، لازم نیست بهزور شروعش کنید.
۵. رها کردن لحن بین کانالها و آدمها. سایت رسمی، اینستاگرام خودمانی، پشتیبانی تلفنی تند. وقتی کانالها صدای هم را نمیشنوند، مخاطب هم نمیتواند به برند اعتماد یکسان داشته باشد.
۶. تعریف لحن بدون پشتوانهی رفتار. لحن گرم و محترمانه در پیامها، با بیپاسخی به شکایت و دیر جواب دادن، تناقض میشود. لحن بخشی از قول برند است، و مشتری قول را با رفتار میسنجد، نه با جمله.
13چکلیست لحن پیش از انتشار
این فهرست را بعد از نوشتن هر متن مرور کنید. اگر دو مورد یا بیشتر «نه» شد، متن را برگردانید.
- اگر لوگو را بردارم، هنوز معلوم است این متن مال ماست؟
- اصل حرف در جملهی اول یا دوم آمده است؟
- در کل متن فقط یک نوع خطاب (شما یا تو) به کار رفته؟
- سطح زبان (فارسی نوشتاری یا گفتاری) از اول تا آخر یکی است؟
- لحن با حال مخاطب در این موقعیت میخواند؟ (اگر مخاطب نگران است، شوخی حذف شده؟)
- هیچ صفت اغراقآمیز بدون پشتوانهای در متن نیست؟
- علامت تعجب و ایموجی از سقف سند لحن بیشتر نیست؟
- «شما» در متن بیشتر از «ما» شده است؟
- نیمفاصلهها، ارقام و علامتگذاری با سبک نگارش یکی است؟
- یک نفر بیرون از تیم متن را بدون توضیح فهمیده است؟
14سؤالاتی که زیاد پرسیده میشود
فرق لحن برند و صدای برند چیست؟
صدا شخصیت ثابت برند در کلام است و تقریباً هیچوقت تغییر نمیکند. لحن همان صدا است که بر اساس موقعیت و حال مخاطب تنظیم میشود؛ مثلاً در پیام عذرخواهی آرامتر و در پیام جشن شادتر. به همین دلیل میشود یک صدا و چند لحن داشت.
برند کوچک یا فروشگاه تکنفره هم به لحن مشخص نیاز دارد؟
بله، و حتی بیشتر. وقتی خودتان همهی متنها را مینویسید، لحن بهطور طبیعی یکدست است، ولی به محض اینکه یک نفر دیگر (همکار، فریلنسر، ابزار هوش مصنوعی) وارد شود، بدون سند لحن همین یکدستی از بین میرود. نوشتن یک صفحهی ساده در همان ابتدا از این مشکل جلوگیری میکند.
آیا برند فارسیزبان میتواند محاورهای بنویسد؟
میتواند، به شرط آنکه متناسب با مخاطب و موقعیت باشد و در همهی کانالها یکسان بماند. محاوره برای پست شبکهی اجتماعی یک برند جوانپسند خوب است ولی برای قرارداد، قیمت یا پیامهای مالی معمولاً مناسب نیست. مهم این است که انتخابتان آگاهانه باشد و در سند لحن نوشته شود.
لحن در هر پلتفرم باید فرق کند؟
صدا نه، ولی لحن کمی بله. توییتر و اینستاگرام معمولاً فضای خودمانیتر و کوتاهتری دارند و مقالهی آموزشی یا ایمیل رسمی فضای رسمیتری. فقط دقت کنید که این تفاوتها در دامنهی تعریفشدهی سند لحن بماند و برند در هر کانال مثل «آدم دیگری» نشود.
چند وقت یکبار باید لحن برند را بازنگری کرد؟
لحن با رشد برند و تغییر مخاطب عوض میشود. یک مرور سالانه کافی است، و بازنگری ویژه وقتی که وارد بازار تازه میشوید، ریبرندینگ میکنید یا متوجه میشوید مشتریان از لحن شما برداشت متفاوتی دارند. هر تغییر را با تاریخ و دلیل ثبت کنید.
15جمعبندی: صدا را پیدا کنید، لحن را تنظیم کنید
برگردیم به سه پیام «برگخانه». آن پیام سوم لزوماً خوشنوشتترین یا خلاقترین نبود. فقط چند چیز ساده داشت: دلیل را گفت، زمان داد، راه چاره پیشنهاد کرد و با حال مخاطب جور بود. لحن خوب بیشتر از هر چیز یعنی همین: فکر کردن به آدم آن طرف متن.
اگر از این راهنما فقط سه چیز بخواهید ببرید: صدا ثابت است و لحن متغیر؛ لحن را روی چهار دکمه تنظیم کنید و دامنهاش را بنویسید؛ و در فارسی مشخص کنید روی کدام پلهی نوشتار–گفتار میایستید و آن را نگه دارید.
قدم بعدی عملیاش ساده است: ده متن واقعیتان را بردارید و ممیزی بالا را یک ساعته اجرا کنید. خروجیاش اولین نسخهی سند لحن شماست. پس از آن، گام بعدی مسیر «محتوا» سراغ استراتژی محتوا میرود: اینکه با این صدا و لحن، دقیقاً چه چیزی، برای چه کسی و کجا بگوییم. و اگر هنوز هستهی برندتان را مشخص نکردهاید، پیشنهاد میکنیم قبل از لحن، سراغ DNA برند و شخصیت برند بروید.
در دیزیفی، DNA برندتان بر اساس همین اصول و پاسخهای خودتان ساخته میشود — رایگان و در سه دقیقه.
ساخت DNA برند